السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

120

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

پس در عين آن كه واحد ، مساوى با موجود مطلق است خود موجود مطلق به واحد و كثير تقسيم مىشود . پس موجود مطلق يك حقيقت تشكيكى است كه مرتبه‌اى از آن واحد و مرتبه‌اى ديگر از آن كثير است . و چون وحدت و كثرت به نفس وجود بازگشت مىكنند ، پس « مابه الاختلاف » آن به « ما به الاتحاد » بازگشت مىكند . و اگر تقابل واحد و كثير تقابل ذاتى بود ، محال بود كه جهت اختلاف آن دو ، به جهت اتحاد آنان بازگردد . از اين رو ، نخستين استدلال مؤلف بر عدم تقابل اصطلاحى ميان واحد و كثير از طريق تشكيك در وجود مىباشد و اين كه وحدت و كثرت دو مرتبهء وجود هستند و با هم تدافع ذاتى ندارند . عدم انطباق خواص هيچ يك از اقسام تقابل بر واحد و كثير متن على أنّ واحداً من أقسام التقابل الأربعة . . . فلا تقابُلَ بينهما أصلًا . ترجمه مضافاً بر اين كه خواص هيچ يك از اقسام تقابل اربعه بر واحد و كثير منطبق نيست ؛ زيرا در مورد دو نقيض و در مورد عدم و ملكه يكى از دو امر متقابل ، عدم ديگرى است . در حالى كه واحد و كثير دو امر وجودى هستند . و متضايفَين نيز از نظر وجود و عدم و قوه و فعل با يك ديگر مساوى هستند . در حالى كه واحد و كثير داراى چنين صفتى نيستند . و ميان دو متضاد غايت خلاف وجود دارد ؛ در حالى كه بين واحد و كثير غايت خلافى وجود ندارد . زيرا هر واحد عددى كه مقابل باهر كثير عددى گردد باز هم‌چنان اكثر از او و دور تر از واحد ، عددى وجود دارد . زيرا اعداد غيرمتناهى هستند . از اين رو ، بين واحد و كثير هيچ يك از تقابل‌هاى چهارگانه وجود ندارد . اقسام تقابل هم در همين چهار محصور است ، پس مىتوان گفت اصلًا تقابلى بين اين دو وجود ندارد .